الشيخ عباس القمي
1506
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )
ساخت و به نماز مشغول شد و رشيد خود از سوراخى كه از بام خانه در آنجا بود نگاه مىكرد ، و بعد از آن كه دانست على از نماز فارغ شده آمد و به او گفت : اى على ! هر كه تو را از رافضيان مىداند غلط مىگويد و من بعد سخن هيچ كس دربارهء تو مقبول نيست . و بعد از اين حكايت به دو روز نوشتهاى از امام عليه السّلام رسيد كه طريق وضوى درست موافق مذهب معصومين عليهم السّلام در آن مذكور بود و او را امر نمود كه بعد از اين وضو را مىبايد به اين روش مىساخته باشى كه آنچه از آن بر تو مىترسيدم گذشت ، خاطر جمع دار و از اين طريق تخلّف مكن . [ 1 ] هشتم : در اخبار آن حضرت است به غيب : و نيز در حديقه از فصول المهمّه و كشف الغمّه نقل كرده : در آن وقت كه هارون امام موسى عليه السّلام را محبوس داشت ابو يوسف و محمّد بن الحسن - كه هر دو مجتهد عصر بودند به مذهب اهل سنّت و شاگرد ابو حنيفه - با هم قرار دادند كه به نزد امام عليه السّلام روند و مسائل علمى از او پرسند و با اعتقاد خود با او بحث كنند و آن حضرت را الزام دهند . چون به خدمت آن حضرت رسيدند مقارن رسيدن ايشان مردى كه بر آن حضرت موكّل بود از قبل سندى بن شاهك آمده گفت : نوبت من تمام شد و به خانهء خود مىروم و اگر شما را خدمتى و كارى هست بفرماييد كه چون باز نوبت من شود آن كار را ساخته بيايم . امام فرمود : برو خدمتى و كارى ندارم . و چون مرد روانه شد رو به ايشان كرده گفت : تعجّب نمىكنيد از اين مرد كه امشب خواهد مرد و آمده كه فردا قضاى حاجت من نمايد ؟ ! پس هر دو برخاسته و بيرون رفتند و با هم گفتند كه ما آمده
--> [ 1 ] حديقة الشيعة ، ج 2 ، ص 823 - 824 ؛ بحار الأنوار ، ج 48 ، ص 38 ؛ اعلام الورى ، ص 293 ؛ الخرائج ، ج 1 ، ص 335 ؛ الثاقب فى المناقب ، ص 451 ؛ الصراط المستقيم ، ج 2 ، ص 192 ؛ العوالم ، ج 21 ، ص 379 .